خدای من اونقدر بزرگه که برای همیشه ی همه ی ما کافیه
تو که قصد جدائی کرده بودی ، خیال بی وفائی کرده بودی حالا که رفتی باشد، قبول... لااقل این نکته را بدان: آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید، دلم بود... نا مهربان... حالت را می فهمم.... میگویی : من تنهایی را دوست دارم؟ تقدیم به تمام کسانی که یه روز عاشق بودن سکه ی مشتم را پرتاب کردم به آسمان تا پای خدا رهگذری لبخند زد و زیر لب گفت: نگران نباش! هر دو روی سکه شیر است. خندیدم و خوشحال شدم. گفتم: می دانم که خدا با من است. دکتر گفت: به فلان سیرک برو آنجا دلقکی هست آنقدر میخنداندت تا غمت یادت برود. مرد لبخند تلخی زد وگفت من همان دلقکم... حال این حکایت شده حکایت ما... ازش خوشم اومد گفتم شاید تو هم خوشت بیاد فروشنده بی مقدمه گفت ببخشید شما معلم هستید؟ موندم چی بگم؟ گفت ببخشید چرا معلمها روی پیشونیشون نوشته معلم؟ موندم چی بگم پولو دادم اومدم بیرون. نگاهی به خودم توی اینه ماشین کردم گفتم اخه کجای من شبیه معلمهاست که هر کس منو نمی شناسه میگه معلم. این قضیه برای خودمم جالب شده خندیدم به این که چقدر راحت مردم از روی ظاهر ادما فکر می کنن شیرینی رو گذاشتم تو ماشین دوباره پیاده شدم رفتم گل فروشی یه شاخه گل هم خریدم سوار ماشین شدم و ماشین رو روشن کردم و راه افتادم اما این فکر همش با من بود اخه این اواخر خیلی از دوستان ازم خواستن برم اموزش و پرورش تا به عنوان معلم مشغول به کار بشم مخصوصا این دوست جدیدم که هفته یک بار من به جاش میرم سر کلاسش خیلی اسرار می کنه همش میگه تو از پسش برمیایی. اینا برای من واقعا جالب بود. نمی دونم چی فکر کردن که میگن معلم ؟ واقعا لیاقت می خواد بچه مردم رو تربیت کنی! من که تو کار خودمم موندم چطور می تونم یه معلم باشم؟ خلاصه بالاخره با تاخیر رسیدم سر کلاس دوباره استاد بهم غر زد اما وقتی کاراهامو دید کلی ازشون تعریف کرد. ولی چه فایده از امتحان جا موندم حالا باید 500 هزار تومن به حساب بریزم تا امتحان بدم خیلی زور داره نه اینکه نداشته باشم از این عصبانیم که چرا همه مجانی امتحان بدن ولی من باید این پول بی زبون رو بدم. به هر حال استاد عزیز که زحمات منو کشیدی روزت مبارک. خدایا بازم شکرت منتظر می مونم تا خودت همه چیز رو درست کنی. خدایا بازم شکرت عجب دنیایی شده داداشی تولدت مبارک این یه خداحافظی تلخ بود ازت خداحافظی نمی کنم شاید یه روزی بهم سلام کردی.... به من بگو چه گناهی را غیر قابل بخشش می دانی تا به تو بگویم تو چه کسی هستی و در چه درجه ای از رشد و توانمندی شخصی قرار داری. هرچه ما عظیمتر باشیم, اشتباهات دیگران کوچتر می نماید و هرچه کوچکتر باشیم خطاهای دیگران بزرکتر و غیر قابل هضم تر دیده می شود هرچه ما بزرگتر(بزرگوارتر) و مقتدرتر باشیم کمتر به دیگران نیازمندیم. هر چه کمتر نیازمند باشیم کمتر از رهگذر عملکرد ناصواب اطرافیانمان آسیب می بینیم. هرچه کمتر آسیب ببینیم راحت تر می بخشیم و دیگران را مورد عفو قرار می دهیم. یک سوم عمرمان در خوابیم و دو سوم اش را در خواب غفلت پس کی بیداری؟ با احتیاط از کلمه "از خواب بیدار شدم" به هیچکی نگفتم شبم بی ستاره ست اصرار پشت اصرار که عشق ادامه داره می دونستم بر می گردی به این ذره ای شک نداشتم هفت ماه بیشتر نیست که می شناسمت اما انگار مدتهاست باهات آشنایم. این کمی عجیب نیست؟ به هر حال خوشحالم که دوباره در کنار هم اما مدت زمان کوتاهی باهم همکاریم. خدایااااااااااااااا شکرت دعایت مستجاب شود بزرگمرد پرسید چگونه؟ به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها گناه نکرده ای. با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید اگر هر روز شارژش میکردید... باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید... پایِ صحبتهایش می نشستید پیغامهایش را دریافت میکردید پول خرجش میکردید براش زیور آلاتِ تزئینی میخریدید دورش یک محافظ محکم میکشیدید در نبودش احساسِ کمبود میکردید حاضر نبودید کسی نزدیکش شود حتی... مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید همیشه و همهجا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی و اگر همیشه….همراهِ اولتان بود با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست. تقدیم به همراه اولم
چرا با این دل خوش باور من ، زمانی آشنائی کرده بودی ؟؟؟
این بهانه ی خوبی برای جدایی نیست
دنیا از آنچه می پنداری کوچکتر است
فردا می آید و در حسرت با هم بودن های دیروز
اما افسوس می دانی؟ دنیا فقط به جلو می تازد
خدا نگهدار
فقط ای کاش
می توانستی خاطراتت را هم ببری
من چگونه صدایت را درون خاطراتت پیدا کنم.
تقدیم به تمام مردان سربی این زمین خاکی
یه عالمه شکایت با یه دل بیمار
پیشونی چروک بسته و تار موی سفید
اشکاتو پاک کن بازم خدایی هست رفیق...
اتفاقاتی افتاده یکی از یکی عجیب تر.
هنوز حکمتشون رو نمی دونم.
ولی مطمئنم حکمتی داره که توی فکر کوچیک من نمی گنجه.
ببخش اگه ناخوشم
ببخش اگه این روزا یادم میره حالی ازت بپرسم
ببخش اگه بعضی وقتها کم میارم جا میزنم
ببخش اگه قلبم زودتر از خودم کم میاره
ببخش اگه...
فقط راضیم به رضای تو
اونقدر سرگرم روزمرگی هام شدم که یادم رفت بهش بگم تولدش مبارک.
شرمنده که یادم رفت شرمنده که...
خداحافظ دیدم دیدم شاهدای کور
خداحافظ تو کجا ما کجا؟؟؟
خداحافظ قلب های جدا جدا
نمی دونم چیکار کرده بودم که این شد نصیبم
باشه برو تو هم مثل بقیه رفتنی هستی
حتما باید یه روزی می رفتی حالا چرا؟ نمی دونم!
بی خود نبود امروز برام اس زدی که بگو "خدایا شکرت راضیم به رضات" حتما رضایت تو در این بوده چقدر این جمله رو تکرار کردم... خدایا شکرت راضیم به رضات
با همون دلتنگی
با همون عشق
دوباره برام خاطره بساز
بخون... بخون...
با همون صدای صمیمی عاشقانه
دوباره بخون
به هیچکی نگفتم دلم پاره پاره ست
غرورم نمیذاشت سرم خم شه جایی
به هیچکی نگفتم عذاب جدایی
به این ادامه دادن چرا ادامه دادی؟
از دیروز که بهم خبر دادی همش خدارو شکر می کنم
| Design By : Night Melody |



